بو علی سینا- Avicenna:

*گوستاولوبون درباره فعالیت های طبی بوعلی سینا می نویسد:

کتاب های بوعلی سینا به تمام زبان های دنیا ترجمه شده و تا مدت شش قرن اصل و مبنای طب شناخته گردید. مخصوصاً در دارالفنون های فرانسه و ایتالیا، تنها کتاب های بوعلی سینا جزء کتب درسی در طب مقرر شده بود. در فرانسه تنها پنجاه سال است که کتب مذکور از برنامه های درسی خارج شده اند.

*مورخ دیگر، فیلیپ خلیل می نویسد:

«القانون فی الطب- Canon in Medicine»، فهرستی بسیار نیکو و مرتب از افکار طبی یونان و عرب است. متن عربی قانون در 15 میلادی در رم منتشر شد و از جمله قدیمی ترین کتاب هایی بود که به چاپ رسید. جرارد کریمونی در قرن دوازدهم، قانون را به لاتین ترجمه کرد.

مطالب علمی این کتاب، روش فلسفی و ترتیب و نظمی که این کتاب داشت آن را معروف ترین مرجع طبی آن عصر کرد. کتاب قانون ابن سینا جای کتاب های جالینوس، رازی و مجوسی را گرفت و در مدارس اروپا برای تعلیم طب کتاب رسمی شد. تنها در 30 سال آخر قرن پانزدهم، پانزده چاپ لاتین و یک چاپ عبری از قانون انتشار یافت. در سال های اخیر نیز قسمتی از آن به انگلیسی ترجمه شده است.

این کتاب از قرن دوازدهم تا هفدهم، معروف ترین راهنمای طبی مغرب زمین بود و هنوز هم در بعضی موارد در ممالک شرقی اسلامی به کار می رود.

ابن سینا در قانون، ورم حجاب حاجز را از بیماری ذات الجنب جدا می کند؛ از سرایت ذات الریه به وسیله تماس، سخن گفته و انتشار این مرض را از راه آب و آلودگی می داند. همچنین وی بیماری انگلستوم را از لحاظ علمی مشخص کرده می گوید که سبب آن کرمی است که به روده ها وارد می شود. پورسینا در قسمت داروشناسی این کتاب از هفتصد و شصت دارو سخن می گوید.

*خانم دکتر هونکه آلمانی درباره بوعلی می گوید:

تا سال 1500 میلادی، 15 بار در اروپا کتاب قانون ابن سینا چاپ شد. در حالی که کتاب جالینوس فقط دو بار چاپ شد. در صد سال بعد، چاپ قانون ابن سینا به 20 بار رسید و تا نیمه دوم قرن هفدهم میلادی همچنان مکرر چاپ می شد. به این ترتیب کتاب ابن سینا در طول تاریخ جهان بشریت بیش از هر کتاب پزشکی دیگری مطالعه و تدریس شده است.

چاپ شرح هایی که بر آن نوشته اند اصلاً قابل شمارش نیستند. پزشکی اروپا در قرن شانزدهم میلادی برای اولین بار در مقایسه خودش با پزشکی اسلامی به فکر فرو رفته و شروع به شرمندگی کرد. این موقعی بود که پزشکی اروپا دیگر مانند تفاله پزشکی اسلامی در آمده و یا چیزی شبیه کاریکاتور مسخ شده آن شده بود.

ایشان در جای دیگر می گوید:

تمام آثار عالی پزشکان و حتی کتاب «الملکی» و همچنین بزرگ ترین آثار یونان و دانشمندان اسکندریه در مقابل کتاب قانون ابن سینا بی رنگ و رو می شوند. تأثیر عظیمی که این کتاب صدها سال در شرق و غرب باقی گذاشت در طول تاریخ علم طب بی نظیر است.

*نویسنده کتاب فلاسفه شیعه درباره او می نویسد:

به بوعلی سینا به خاطر سیطره علمی و فلسفی او بر افکار علما، لقب «ارسطو و بقراط اسلام» داده اند. او اولین کسی است که التهاب پوست بدن را به طور بسیار صحیح توصیف کرد و میان آنها با التهاب قشر دوم فرق گذاشت و همچنین آن را از بیماری های مشابهش جدا کرد. او نخستین کسی است که بین فلج صورت ناشی از عامل داخلی در مغز و فلج ناشی از سبب خارجی فرق گذاشت. همچنین میان داء الجنب و درد اعصاب بین دنده ها و یا میان دمل کبدی و التهاب سینه فرق قائل شد. وی سکته مغزی را که در نتیجه زیادی خون عارض می شود را به خوبی توصیف کرده است و نظریه او در این زمینه بر خلاف عقیده یونانیان بود. اوست که به سرایت سل ریوی اشاره کرده است و نخستین کسی است که معتقد شد بیماری ها به وسیله آب و خاک منتقل می شوند. و اوست که به وجود کرمک که امروز آن را انگلستوم می نامند پی برد.

زکریای رازی- Rhazes:

*دومین دانشمند بزرگ ایرانی که در این نوشتار از او ذکر می شود رازی است. او آن چنان مورد توجه اروپائیان بوده است که خانم دکتر هونکه می نویسد:

در قرن پانزدهم میلادی کتاب پر عظمت و گران قیمت «الحاوی» تنها پنج بار در اروپا انتشار می یابد. بخش های مختلف این کتاب نیز به طور جدا منتشر می شود. در اروپا نوشته دیگری از این دانشمند درباره «آبله و سرخک»، بیش از چهل بار به چاپ می رسد. این نوشته کوچک موفق شد به مدت هزار سال مورد توجه و تمایل قرار بگیرد. امروزه این نوشته هنوز جزو آثار اسکولاستیک به حساب می آید.

و نویسنده کتاب فلاسفه شیعه درباره او می نویسد:

زکریای رازی به عنوان پدر طب عرب و یا «جالینوس عرب» کتاب های زیادی در طب نوشته است. علاوه بر کتاب الحاوی، کتاب الاسرار فی الکیمیا نیز اعجاب پزشکان غرب را برانگیخت و به زبان های متعدد لاتین و غیره ترجمه شد. کتاب الجدری و الحصبه، که تاکنون به زبان های لاتین و غیره ترجمه شد و بیش از چهل بار به زبان انگلیسی چاپ شد.

*خلیل حبیب درباره در کتاب الفهرست، نام یکصد و سیزده تألیف بزرگ و بیست و هشت تألیف کوچک رازی را بر شمرده است. وی تنها از دوازده کتاب رازی پیرامون شیمی نام برده است .معروف ترین مؤلفات او در شیمی، کتاب الاسرار نام داشت و به وسیله جرارد کرمونی مترجم مشهور به لاتین ترجمه شد. این کتاب معتبرترین منبع اطلاعات در علم شیمی به شمار می رفت؛ تا در قرن چهاردهم که کتاب های جابربن حیان ترجمه شد و جای آن را گرفت.

*ویل دورانت از او به این عبارت تعبیر می کند:

معروف تر از همه اینان محمد رازی است که در اروپا به «ام.رازس» معروف بود. وی چون غالب عالمان و شاعران بزرگ دوران خود ایرانی نژاد بود و به عربی چیز می نوشت. زادگاهش شهری نزدیک تهران کنونی است. کیمیا و علم طب را در بغداد آموخت. 132 کتاب تألیف کرد که قسمت اعظم آن نابود شده است. از جمله کتاب های معروف وی الحاوی در بیست جلد مفصل بود که از همه فروع طب سخن می گفت. این کتاب به لاتین ترجمه شد و به احتمال قوی تا چند قرن معتبرترین کتاب طبی و مهم ترین مرجع این علم در قلمرو انسان سفیدپوست به شمار می رفت و یکی از نه کتابی بود که در سال 1359 میلادی، کتابخانه دانشکده طب پاریس را تشکیل می دادند.

رساله رازی درباره آبله و سرخک، نمونه مشاهده مستقیم، تحلیل دقیق و تحقیق علمی درست در زمینه امراض مسری بود و برای اولین بار این دو مرض را از هم تمیز می داد. اگر بدانیم که رساله رازی از سال 1498 تا 1866 میلادی چهل بار به زبان انگلیسی چاپ شده میزان نفوذ و شهرت آن را در خواهیم یافت.

معروف ترین اثر رازی کتاب «المنصوری»، شامل ده جلد بود که به یکی از امرای سامانی اهدا کرده بود. این کتاب را جرارد کرمونی به لاتین ترجمه کرده بود. جلد نهم آن که در نزد مردم مغرب زمین به نام کتاب نهم منصوری شهره بود، تا قرن شانزدهم در میان دانشجویان طب اروپا متداول بود.

رازی روش های تازه ای از قبیل مرهم جیوه و استفاده از نخ از جنس روده حیوان در بخیه زخم کشف کرد. وی از انحراف طبیبان به کار آزمایش ادرار، در دورانی که اطبا می خواستند هر مرض را تنها توسط دقت در ادرار و احیانا بدون دیدن بیمار، تشخیص دهند جلوگیری کرد.

بعضی رسائل و کتاب های وی خالی از ظرافت و مزاح نیست. از جمله این که وی نوشته است که طبیب حاذق آن نیست که همه بیماری ها را علاج تواند کرد، حال این که مقدر نیست.

به اتفاق آرا، رازی مهم ترین طبیب اسلام و بزرگ ترین عالم طب بالینی در قرن وسطی بود.

وی در هشتاد و دو سالگی در حالت فقر در گذشت.

*خانم دکتر هونکه درباره اهمیت کتاب های رازی می نویسد:

علی بن عباس، طبیب سلطان عضدالدوله و هم معاصر گربرت، از کتاب های طبی موجود و متداول انتقاد می کند، یک به یک کتاب ها را پیش کشیده بررسی می کند و با نارضایتی به کنار می گذارد و می نویسد:

«من تا به حال در بین نوشته های پزشکان قدیم و جدید، کتاب جامعی نیافته ام که برای آموختن علم طب ارضاکننده باشد. بقراط خیلی مختصر می نویسد و بسیاری از اصطلاحاتش روشن نیستند و به تفسیر احتیاج دارند؛ جالینوس هم چندین کتاب نوشته است که هر کدام فقط شامل تکه ای از هنر پزشکی می باشد ولی روده درازی می کند و تکراری هستند. حتی یک کتاب هم از این شخص نیافته ام که کامل باشد و برای تدریس طب عمل مناسب باشد. اریباسیوس و بولسرا لاجانیطی، خوب شرح می دهد ولی بدون اسلوب است و برای محصل مشکل می افتد که از آن بیاموزد. در مورد کتاب های طب جدید از جمله المنصوری رازی می گوید: این کتاب چیزی در علم طب از قلم نینداخته است ولی برای محصل طب زیاد است. به عکس کتاب الحاوی رازی، آن چنان کامل است که عصاره تمام کتاب های طب در الحاوی است».

*خانم دکتر هونکه درباره کیفیت برخورد رازی با بیمار و حدود توانائی و حاذقیت او در درمان بیماری می نویسد:

«شهرت کم نظیرش به عنوان پزشک و استاد، طالبین علم را از هر گوشه مملکت به خود جلب می کرد. هرگاه از بیمارستان بازدید می نمود یک عده دانشجو و پزشک به دنبال او به حرکت می آمدند تا از معلومات و تجربیات چند جانبه اش، دانش خود را تکمیل کنند. در بیمارستان و کلاس درس وی مملو بود از استادان علم طب و شاگردان آنها، بطوری که نظیرش تا آن زمان دیده نشده بود.

برای امراضی که تشخیص آنها ممکن نبود، به او مراجعه می شد. او آخرین امید بیمارانی بود که از همه جا ناامید شده بودند. بیماران برای معاینه، نزد او به عنوان طبیبی که خالی از اشتباه است، از راه های دور و نزدیک می آمدند.

*داستانی که دویست سال بعد از او (در زمان حیات اصبیعه) تعریف می کردند چنین است:

«جوانی با اظطراب زیاد به رازی مراجعه می کند چون در مسافرت خون بالا آورده بود. خونی که به دهان آورده بود به رازی نشان می دهد و در آن حالت ترس و امید اثرات نقاهتش را تعریف می کند.

زکریای رازی او را دقیقاً معاینه می کند ولی نه نشانه ای از سل سینه و نه دلیل بر وجود سرطان معده یا لوله گوارش می یابد و چیز دیگری که راهنمای بیماری دیگر باشد مشاهده نمی کند. رازی از بیمار خواهش می کند که قدری تأمل کند تا این که بتواند دوباره با حوصله در اطراف بیماری او بیندیشد. در این موقع بیمار شروع می کند به گریه و زاری که وقتی مهمترین طبیب حاذق دهر نتواند کشف کند که بیماری من چیست پس به همین زودی سر قبرم عزاداری خواهند کرد.

رازی که هنوز در جستجوی علت بود سؤال می کند آب آشامیدنی بین راهت چه بود؟ او جواب می دهد گاهی آب قنات و گاهی از آب های راکد استفاده می کردم. رازی می گوید : پس ممکن است همراه آب زالو وارد معده ات شده باشد و این خونی که به دهان می آوری از آن باشد . فردا دوباره بیا تا مداوای لازم را انجام دهم ولی به مستخدمینت بگو که بر حسب دستور من عمل کنند.

روز بعد مستخدمین مقدار زیادی خزه برای رازی می آورند. او به بیمار تکلیف می کند که آنها را با حوصله به دهان گذارده و فرو دهد تا استفراغ کند. با خروج خزه ها از دهان بیمار زالوئی هم بیرون می آید. بدین ترتیب سلامتی خود را باز می یابد و دیگر عزاداری بر سر قبرش لزومی نداشت».

*در دقت نظر و احاطه پزشکی از او به عنوان امیر الاطباء و بقراط عرب و طبیب المؤمنین از او یاد می کنند. رازی دارای معلومات عمیقی بود. به طوری که از زمان جالینوس به بعد پزشکی نظیر او نمی شناسیم. او به طور خستگی ناپذیری به وسعت معلوماتش می افزود. با خواندن کتاب ها هنگام شب، پرداختن به آزمایش های شیمیائی و مسافرتهای علمی دور و دراز، همواره با دانشمندان طراز اول هم عصرش در رابطه بود. او ارزش اخلاقی شغل پزشکی را نزد شاگردانش بالا برد و بر علیه شارلاتان بازی های غیرعلمی کتباً و لساناً مبارزه کرد.

جابربن حیان

*جابربن حیان شاگرد خصوصی امام صادق (ع) و پایه گذار علم شیمی در اسلام است و بر این علم حق بزرگی دارد. از نظر تألیف و تصنیف کتب در موضوعات مختلف علمی مقام اول را دارد.

نویسنده کتاب فلاسفه شیعه درباره او می نویسد:

جابربن حیان هزار و سیصد تألیف در مکانیک، پانصد تألیف در طب، پانصد تألیف در نفضی بر فلاسفه و سیصد تألیف در فلسفه دارد.

جابربن حیان (متوفی200 هجری) نخستین کسی است که به طبقان چشم اشاره کرد و همچنین نظریه (تحویل فلز پست به طلا و نقره) که امکان این صنعت مورد تأیید علم جدید قرار گرفته و اثبات شده، از اوست.

*در مورد نظریه جابربن حیان راجع به اکسیر، دکتر محمد یحیی هاشمی معتقد است:

 مراد جابر از اکسیر همان رادیوم یا یکی از اجسام اشعه دار است. مطلبی که موجب اعجاب شده این است که جابر مدعی است این اکسیر در تمام کارها دخالت دارد و اگر خوب دقت کنیم خاصه در این زمان می بینیم کشف اجسام اشعه دار که نه تنها عناصر ساده ای همچون طلا و نقره، بلکه منابعی بسیار خوب و تازه ای ایجاد می کنند، که هیچ وقت به فکر انسان نمی آمده است.

جابربن حیان به ابتکاری دست زد و در علم شیمی رشته ای بنام علم «المیزان» ابداع کرد. مقصودش این بود که معادله ای از حیث طبایع در بین قوای فلزات و اجسام وجود دارد و برای هر جسمی میزان خاصی از حیث طبیعت آن معین کرد. این عمل جابر ابتدای علم معادلات طبایع فلزات در هر جسم است.

*در کتاب فلاسفه شیعه آمده است که برتیلو درباره جابربن حیان گفته است: جابر را در شیمی همان پایگاهی است که ارسطو را در منطق است.

و سارتون، او را از بزرگترین علمای قرون وسطی و بزرگ ترین دانشمند عصر خود می داند.

*جابر اهتمام به تجربه و آزمایش را سفارش کرده، به اجرای با دقت و مراقبت آن توصیه کرده و بر لزوم تأنی و پرهیز از شتابزدگی تأکید نموده و گفته است: بر کسانی که در شیمی کار می کنند لازم است که کار خود را با تجربه انجام دهند. زیرا معرفت جز از راه کار کردن و تجربه بدست نمی آید. وی از کسانی که به علوم طبیعی علاقه مند هستند خواسته است هیچگاه به کار محال یا بی فایده نپردازند و در اجرای هر عمل نخست سبب و علت آن را بدانند و تعلیمات آن را به خوبی فراگیرند. زیرا به گفته او هر صنعتی، روش های فنی مخصوص به خود را دارد.

در آخر این که جابر در بسیاری از کتاب هایش چون (الحاصل) و در بحث (الطلسم و المیزان) اقرار می کند که علم خود را از استادش جعفر بن محمد علیه السلام فرا گرفته است.

سایر پزشکان مشهور تمدن اسلامی

ابن زهر اندلسی: خانم دکتر هونکه درباره او می نویسد:

علم طب مدیون همین پزشک و فیلسوف اندلسی یعنی ابن زهر می باشد. او از نظر فکری با رازی خویشاوندی داشت و اولین شرح واضح و قابل تفکیک بیماری التهاب دیافراگم، و التهاب مرطوب و التهاب خشک کیسه آبشامه قلب را ارائه داده و اختلاف آن را از بیماری های ریوی نمایان کرده است. همچنین تکمیل روش تنقیه و تغذیه مصنوعی در مورد انواع فلج مری را مفصلا بیان کرده، و سیر بیماری سرطان معده را بسیار عالی شرح می دهد که آن نتیجه مطالعه ای است که در مدت زندانی بودنش بر روی یکی از هم زندانیانش کرده است. همچنین اوست که واگیردار بودن مرض سل سینه و خطراتی که آفتاب شدید برای این بیماران دارد را گوشزد می کند.

ابن رشد: وی فیلسوف و پزشک مسلمان اهل قرطبه است که به نام اورائس بزرگ قرون وسطی معروف است. او مصونیت یافتن دائمی بیمارانی را که به بعضی امراض مانند آبله دچار شده اند را اثبات می کند.

در حالی که دویست سال بعد قیصر ماکسیمسلیان اول، مکررا حکم صادر می کند که مرض مسری آبله مجازات خداوندی است. و می گوید: بدینوسیله ما به شدت مجازات خدا پی می بریم. او هر کسی که مخالف این عقیده بود را دشمن خدا می دانست.

آری حتی آنچه در اروپا در اواخر قرن هیجدهم شروع شد یعنی کوبیدن آبله برای مصونیت یافتن از آن حتی بیش از اسلام به وسیله مسلمانان کشف شده بود. زیربنای فکری این کشف و همچنین روش عملی اش نیز درست مانند آبله کوبی مدرن بود یعنی به وسیله باکتری های تضعیف شده، بیماری تصنعی را سبب شده تا بدین وسیله مصونیت به وجود آید.

ابوالقاسم اندلسی: در کتاب تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی درباره او نوشته شده است:

ترقی فن جراحی نیز از دانشمندان اسلامی شروع شده است. مدارس طبی اروپا تا ازمنه اخیر بر روی کتاب های آنها دائر بوده است. حتی داروهای بیهوشی که از اکتشافات خیلی جدید شمرده می شود بر جراحان اسلامی پوشیده نبوده و با (بذر البنج) مریض را بیهوش می کردند.

از بزرگ ترین جراحان اسلامی ابوالقاسم اندلسی معروف به ابوالقسیس است که در قرن پانزدهم میلادی می زیسته و بسیاری از آلات جراحی را شخصاً اختراع نموده است.

هالر می نویسد: تمام جراحانی که بعد از قرن چهاردهم آمده اند منابع علمی آنها کتب ابوالقیسیس بوده است و به قول ماکس میرهوف، رساله های او را باید اساس جراحی کنونی اروپا شمرد. کتاب های او بارها به زبان لاتین به طبع رسیده و آخرین چاپ آن در سال 1861 میلادی صورت گرفته است.

همچنین خانم دکتر هونکه درباره وی مطالبی دارد که در بخش طب ذکر شد

فایل های پیوست
نظرات

ثبت نظرات کاربران

نظر خود را وارد نمایید
* موارد ستاره دار الزامی است