همه ما حتی خود پزشکان و عزیزانشان با ناراحتی، بیماری و مرگ روبرو بوده و هستیم. اما برای درمان به چه کسی اعتماد می‌کنیم؟  بهترین درمان کدام است؟ نتیجه مناسب چیست و چه زمانی به دنبال روش دیگری خواهیم رفت؟ پاسخ به این سوألات به عوامل متعددی وابسته است. اینکه از نظر ما تعریف واقعی سلامتی و بیماری چیست؟ چه باورهایی داریم و چه عواملی درستی روش درمانی ما را تأیید می‌کند؟ و اصولاً هنگام بیماری از چه کسانی کمک و مشاوره می‌خواهیم؟ به طور کلی هر کس روش درمانی خود را طبق « الگوها»‌ و «درک خود از هستی» انتخاب می‌کند. آنچه مسلم است اینکه همیشه به دنبال موثرترین، سریعترین، کم عارضه‌ترین و کم هزینه‌‌ترین راه برای درمان و یا دست کم کاهش مشکلات یا ترس ناشی از بیماری می‌گردیم.

علی‌رغم آنکه سیستم های بهداشتی اکثر کشورهای دنیا طبق اصول پزشکی رایج یا مکتب «‌آلوپاتی» ـ که مبنای آن طب غربی است ـ برنامه‌ریزی شده است، اما طبق بررسیها، آنچه که « طب مکمل» یا «جایگزین» خوانده می‌شود روز به روز در بین مردم طرفداران بیشتری پیدا می‌کند.

مردم کشورهای ثروتمندی مثل آلمان، فرانسه، کانادا، استرالیا و بلژیک به ترتیب 77،75،70،48،31 درصد حداقل یکبار در سال از خدمات طب مکمل استفاده می‌کنند.  طی سال 2001 در کشور انگلستان 11درصد از بیماران سرطانی، 10 درصد از بیماران سالمند، 9 درصد از بیماران روانی و 5 درصد ازمبتلایان به دیابت یا بیماریهای قلبی عروقی از درمانهای طب مکمل و جایگزین بهره‌ برده‌اند و طی 30 سال گذشته میزان رغبت و استفاده مردم آمریکا از طب مکمل نیز به طور پیوسته افزایش یافته است.

به راستی چرا؟

گرایش به طب مکمل دو جنبه دارد. یکی گرایشی که در مردم به وجود آمده و دیگری گرایشی که در مجموعه علمی، دانشگاهی و دولتی پدیدار شده است. افزایش علاقه و استفاده از طب مکمل در بین مردم به تغییر در الگوها، ارزشها و خواسته‌های اجتماعی برمی‌گردد که در چند دهه گذشته نسبت به سیستم مراقبت سلامت مدرن حاصل شده است. حتی در عصر مدرنتیه نیز هنگام تصمیم‌گیری در مورد مسایل پزشکی با حجم بسیار زیادی از فرآیند‌های پیچیده اجتماعی روبرو هستیم و برای ایجاد گرایش به سوی مراقبتهای سلامتی باید تمایلات و خواسته‌های درونی اجتماع را به درستی درک کنیم.

طب مکمل: تاریخچه، چیستی و چرایی

طب مکمل به مجموعه‌ای از روشهای تشخیصی و درمانی اطلاق می‌شود که با تفکر حاکم برسیستمهای بهداشتی رایج تفاوت کلی دارد اغلب این روشها تاریخچه بسیار طولانی و حتی چند هزارساله دارند که نیاکان انسانها بر اساس دریافتها، باورها و تجربیات هر فرهنگی به آن دست یافته و به کار برده‌اند.

این روشها در دو دهه 1970 و 1980 نسبت به پزشکی رایج نقش جایگزین را داشتند یعنی بیماران تنها یکی را می‌پذیرفتند لذا به آنها « طب جایگزین» می‌گفتند. به تدریج که این روشها و پزشکی رایج در کنار هم برای درمان مورد استفاده قرار گرفتند اصطلاح « طب مکمل» به کار رفت. البته از عناوینی مثل « طب غیر رایج»، « طب ساده»، « طب طبیعی» و هم استفاه کرده‌اند که شاید این تغییر و تنوع در اصطلاحات ناشی از عدم شناخت و درک مفهوم این روشها باشد.

البته طب مکمل و رایج تا کنون به راحتی با یکدیگر کنار نیامده‌اند و مرتباً در حال حمله به دیگری بوده‌اند.

با گسترش پزشکی نوین و پیشرفت در زمینه درمان بیماریهای حاد و عفونی در قرن حاضر، علاقه به طب مکمل به طور چشمگیری سرکوب شد. اما به تدریج با آشکار شدن محدودیتهای پزشکی رایج این علاقه دوباره شدت گرفت. در ابتدا گروههای وابسته به مکتب آلوپاتی این اتفاق را نادیده گرفته و یا با انکار ارزش طب مکمل، به سرکوب آن از طریق دشوار کردن دسترسی به آن و زدن برچسبهای دروغین یا غیر علمی بودن پرداختند آنها از مصوبه‌ها و جریمه‌های قانونی برای به ستوه‌آوردن پزشکان طب مکمل یا حتی زندانی کردن ایشان نیز دریغ نورزیدند.

به هر حال مردم و بیماران به علل مختلفی به سوی مکمل گرایش یافته‌اند. شاید بعضی به این علت که در فرهنگ اجتماعی آنها طب مکمل جا افتاده و طبیعی است، بعضی به علت عدم رضایت از طب رایج و بعضی به علت علاقه به فلسفه و باورهای سلامتی در طب مکمل. نکته مهم این است که طبق مطالعات، اکثر بیمارانی که از طب مکمل استفاده می‌کنند لزوماً تفکر ضد علمی یا ضد پزشکی رایج ندارند و البته انسانهای فاقد تحصیلات بالا، فقیر، دچار بیماری صعب‌العلاج یا روانی نیز نیستند

به طور کلی می‌توان دلایل گرایش اجتماعی به طب مکمل را به صورت زیر خلاصه کرد:

1- کل نگری: بسیاری از روشهای طب مکمل ـ البته نه همه آنها‌ ـ نگاهی همه جانبه به مسأله بیماری انسان دارند. از نظر آنها بیماری، حاصل تغییر درترکیب مجموعه عوامل فیزیکی، روانی، روحی، اجتماعی، قدرت بدن در حفظ سلامتی خود و شرایط محیطی می‌باشد. بیشتر این طبیبان در روشهای درمانی خود معتقد به برقراری توازن و تناسب در قدرت خود درمانی بدن انسان هستند به جای آنکه مستقیماً نشانه‌های بیماری یا روند خاص آن را هدف بگیرند استفاده‌کنندگان از طب مکمل نیز علاقه زیادی به فلسفه و باورهای این رشته‌ها دارند. در مباحث پزشکی این فلسفه عبارت است از کل‌نگری نسبت به بیمار و برای بیماران این کل‌نگری به معنای توجه بیشتر به جنبه‌های روانی و اجتماعی بیماری است. طبیبان مکمل وقت بیشتری صرف توجه به این مسایل می‌کنند که باعث می‌شود از طرفی رضایت خاطر بیشتری در بیماران حاصل شود و از طرفی عوامل خطر در زندگی بیمار شناخته شده و به او در جهت اصلاح هشدار داده ‌شود.

2- نحوة زندگی: بیشتر روشهای طب مکمل پنج اصل مشترک در نحوه زندگی دارند که عبارتند از: 1ـ مدیریت و برخورد مناسب به هنگام مواجهه با استرس و بحران 2ـ رویکردهای روحانی و معنوی 3ـ ورزش و تناسب اندام 4ـ کنترل و کاهش اعتیادات (خصوصاً سیگار و الکل) 5 ـ توصیه‌های غذایی و رژیمی

3- معنویت: واقعاً ارتباط بین معنویت و پزشکی چیست؟ شاید در دهه‌های گذشته که اکثر پزشکان به علت زمینه فکری و فرهنگ مذهبی دارای افکار معنوی بودند، پاسخ به این سؤال مشکل بود اما با تغییرات فرهنگی و آزادی‌های به وجود آمده پاسخ دادن چندان مشکل نیست. هر چند طی صد سال گذشته پزشکی رایج خود را از قیود مذهبی جدا ساخت اما همیشه موجی از علاقه به نقش مذهب و معنویت در آموزش، تحقیقات و طبابت وجود دارد. مفهوم کل‌نگری نیز در حقیقت نوعی رویکرد معنوی است که بیشتر بیمارانی را که به دنبال جنبه‌های فراتری از یک تعریف ساده از بیماری هستند ارضاء می‌کند.

طبق بررسیهای به عمل آمده حتی در جامعه آمریکا 95 درصد از مردم به نوعی اعتقاد به خدا دارند و بیش از  آنها می‌گویند که رویکرد کلی زندگی خود را بر پایه مذهب بنا کرده‌اند؛ پس چطور پزشکان نباید از نقش کلیدی باورهای اعتقادی بیماران در زندگی آنها آگاه باشند!

4- نحوة درمان: بیشتر روشهای طب مکمل معتقدند با تقویت سیستم دفاعی و خوددرمانی بدن می‌توان به نتیجه مطلوب رسید، هرچند که در بعضی موارد نمی‌توانند توجیه مشخصی برای آن ارائه کنند اما نتیجه کار و این نوع رویکرد باعث علاقه و توجه بیماران می‌شود.

5- عوارض درمانهای رایج: تقریباً 10 درصد از بستریهای بیماران به علت اشتباهات کادر درمانی (تشخیص یا درمان غلط) بوده و ششمین علت منجر به مرگ در غرب را نتایج درمانهای رایج دانسته‌اند. از طرفی این تفکر در بین بیماران وجود دارد که درمانهای رایج خصوصاً در موارد مزمن، مضر و دارای عوارض هستند در حالیکه روشهای طب مکمل به علت استفاده و توجه بیشتر به طبیعت عوارض کمتری دارند. هر چند این تفکر در تمام موارد لزوماً صحیح نبوده و حتماً نیاز به بررسی علمی دارد.

6- هزینه‌: هزینه‌های سنگین درسیستم‌های مراقبت سلامت امروزی مسأله‌ای است که علی‌رغم تلاش زیاد برای کاهش آنها، نه تنها کم نشده بلکه پیش بینی می گردد در 10 سال آینده این هزینه ها 2 برابر شود. این در حالیست که در کشورهای در حال توسعه بیش از مردم به حداقل امکانات پزشکی دسترسی ندارند. بنابراین تعیین و تضمین ایمنی و کارایی درمانهای سنتی، مکمل و جایگزین یک ابزار مهم برای تسهیل و توسعه دسترسی به امکانات بهداشتی و مراقبتی است. در کشورهایی مثل چین، هند، کره شمالی و جنوبی و ویتنام طب سنتی به طور کامل جزء سیستم بهداشتی شده و اقدام جهت مطالعه و استانداردسازی آن از مدتها پیش آغاز شده است. هر چند به علت سایر مزایای طب مکمل رواج آن در «نیمکرة شمالی» روز به روز بیشتر می‌شود اما شاید مهمترین عامل که باعث می‌شود حدود 80% از مردم جنوب از طب مکمل بهره بگیرند مسایل اقتصادی باشد.

7- رابطه متقابل پزشک و بیمار: مردم به طور روز افزونی از داشتن یک نقش منفعل در رابطه پزشک ـ بیمار گریزان شده‌اند و علاقه وافری برای دانستن بیشتر و کاملتر و حتی ایفای نقش در درمان خود پیدا کرده اند. از این جنبه نیز طب مکمل همان چیزی است که مردم می خواهند و در پزشکی رایج به آن نمی رسند.

8- نتیجه گرایی:  بسیاری از بیماران دچار مشکلات مزمنی هستند که پزشکی امروز نتوانسته آنها را بهبود بخشیده یا حداقل راضی نگه دارد. بنابراین مبتلایان به سندرمهای درد مزمن( دردکمر، آرتریت و .) و بیماری‌های مزمن و کشنده مثل سرطان و ایدز از جمله کسانی هستند که به دنبال طب مکمل می‌روند به این امید که زندگی آنها کیفیت بهتری یافته یا حتی درمان شوند.

مردم سالاری در پزشکی: یک علت برجسته را نیز باید وقوع «مردم سالاری» و «بیمار مداری» در پزشکی دانست.

شمار استفاده‌کنندگان از خدمات طب مکمل در مبتلایان به ایدز و حاملین ویروس HIV در مقایسه با جمعیت عادی در آمریکا

انفجار اطلاعات و دسترسی بلامانع مردم به عقاید و فرهنگهای مختلف از طریق اینترنت و سایر وسایل ارتباط جمعی این روند را تسریع کرده و باعث شده است که مردم و بیماران بخواهند در روند درمانی خود مشارکت بیشتری داشته باشند. این مشارکت شامل قدرت انتخاب انواع روش درمانی ،دسترسی  به انواع فرآورده‌ها و روشهای کمکی جهت درمان یا حفظ تندرستی می‌باشد. در حقیقت گرایش شدید مردم به طب مکمل باعث شده مسوولان نیز به ناچار یا از سر رغبت به فکر تشکیل سیستمهای پژوهشی وتلاش برای بهینه سازی این روند بیفتند.

فایل های پیوست
نظرات

ثبت نظرات کاربران

نظر خود را وارد نمایید
* موارد ستاره دار الزامی است