عمادالدّین محمود طبیب

برگرفته از نسخه تصحیح شده رساله افیونیه، انتشارات طب سنتی ایران

تلخیص توسط دکتر محمدعلی زارعیان

 

عمادالدّین محمود بن مسعود بن محمود پزشک، استاد و نویسندۀ قرن ۱۰ هـ. ق در حدود سال ۱۵۱۵م  چشم به جهان گشود. او از پزشکان صاحب نامی بوده که هم زمان با حکومت دولت صفویّه در ایران می‌زیسته است.

در مورد محلّ تولّد او اطّلاعاتی مستند کشف نشده است. فقط در سه مورد اشاره‌ای به اقامتش در شهر مشهد شده است که از این قرار می‌باشد که سیریل الگود در کتاب طب در دورۀ صفویّه به ﺁن اشاره کرده است. در بخشی که از کتاب طبّ یوسفی که شامل رباعیّاتی از یوسف بن محمود در طب و پزشکی یاد می‌کند دربارۀ نویسندۀ این کتاب می‌گوید: «جالب است به این نکته اشاره کنیم که در ﺁن ایّام درمشهد یعنی نزدیک‌ترین شهر به هرات عمادالدّین طبیب زندگی می‌کرد که متخصّص درمان بیماری سیفلیس از راه به کاربردن جیوه بود .»

ﺁنچه مسلّم است از معروف‌ترین پزشکان عصر صفوی عمادالدّین و پسرش محمّد باقر بوده‌اند. ﺁن هر دو به خانواده‌ای تعلّق داشتند که در پزشکی از شهرت خاصّی برخوردار بود. به نحوی که عمادالدّین با استفاده از کتب و مطالبی که جدّش به رشتۀ تحریر درﺁورده بود. علم پزشکی را ﺁموخت .

وی از طرف شاه طهماسب اوّل (۹۱۹-۹۸۴هـ. ق) مأمور طبابت در شهر مشهد گردید. و پزشک بیمارستان مشهد شد که در جوار مرقد مطهّر امام رضا (ع) ساخته شده بود که به طور مرتّب به درمان زوّار می‌پرداخت و از نیازمندان دستگیری به عمل میﺁورد. در این بیمارستان پزشکان عالی مقام دیگری چون سیّد معزّالدّین اصفهانی که پس از ﺁنکه از چشم شاه طهماسب افتاد به مشهد رفت و مجاور گردید و میرزا ابوطالب اصفهانی تقریباً در اواخر دورۀ صفویّه، خدمت می‌کردند.

علاقۀ اصلی عمادالدّین به دارو پزشکی بود. وی در اواخر عمر توانست داروهائی ازگیاه عشبه درست کند و به این ترتیب شهرت فراوان یافت و داروهایش به میزان وسیع در انواع بیماری‌ها به کار برده ‌می‌شد.

تاریخ وفات عمادالدّین معلوم نیست امّا این را می‌دانیم که از او لااقل یک پسر باقی ماند که او هم شغل طبابت پیش گرفت و در کار خود بسیار موفّق شد زیرا در زمرۀ پزشکان دربار شاه عبّاس کبیردرﺁمد. اسم این پسر محمّد باقر بود و از او کتب و نوشته‌های چندی باقی مانده است امّا وی شهرت خود را مدیون این نوشته‌ها نیست زیرا چندان مهم و بدیع نیستند. معروفیّت او بیشتر به خاطر ﺁن است که پزشک بسیار حاذقی بود.

ﺁثار

بقای نام و ﺁوازۀ عمادالدّین در تاریخ، بیشتر به لحاظ اشتهاری است که در امر نویسندگی دارد. از او رساله‌هایی در زمینۀ طب باقی است که از این قراراست:

۱- رسالۀ ﺁتشک:

مهم‌ترین کار او، از نقطه نظر پزشکی شرحی است که دربارۀ یک بیماری جدید که در همان ایّام حکومت صفویّه به ایران راه یافته بود و او ﺁن را ﺁتشک نامیده است می‌باشد.

بی‌شک باید گفت که رسالۀ ﺁتشک او، یعنی همان بیماری که اینک سیفلیس نامیده می‌شود، مهم‌ترین کتابی است که به دست این شخص به رشتۀ تحریر درﺁمده است. از ظواهر امر چنین برمی‌ﺁید که عمادالدّین رسالۀ خود را دربارۀ این بیماری در اواخر عمر نوشته است، زیرا در ﺁن قید کرده است که پس از مسافرت به مشهد و« فتوری که در قدرت خود احساس کردم» رسالۀ مزبور را نوشتم .

عمادالدّین رساله‌اش را با مقایسه ﺁتشک و ﺁبله شروع می‌کند و بین ﺁنها و سیاه زخم و جرب فرق قائل می‌شود و سپس در مورد چگونگی اشاعۀ ﺁن به درستی اظهار می‌دارد که ﺁمیزش جنسی علّت اصلی ابتلا است و امکان ابتلا از طریق مستراح را نیز بیان می‌کند و مطالبی را نیز در رابطه با درمان این بیماری اختصاص می‌دهد.

۲- رساله ﺁطریلال:

رسالۀ جامعی دربارۀ داروی دیگری که برای درمان ﺁتشک به کاربرده می‌شد و ﺁن را ﺁطریلال نامیده است می‌باشد.

3- ترکیبات شاهیّه:

کتاب جامعی است دربارۀ داروها و ترکیبات داروئی که ﺁن را ترکیبات شاهیّه نامیده است. این کتاب به دستور شاه طهماسب به رشتۀ تحریر درﺁمده است، از سوی دیگر این امکان نیز وجود دارد که این کتاب صرفاً به خاطر استفادۀ اطبّای اصفهانی نوشته شده باشد. 

4- رسالۀ سنگ تریاق

5- کتاب کوچکی دربارۀ طبّ اطفال

6- رسالۀ ینبوع فی علم طب، جزوه‌ای دربارۀ طبّ عمومی:

این جزوه شباهت فراوانی به سایر رسالاتی دارد که در ﺁن ایّام نوشته شده‌اند به این معنی که باب اوّل ﺁن دربارۀ اندام‌های مختلف بدن است و از فصل دوّم تا شانزدهم بیماری‌های مختلف توصیف شده‌اند. فصل هفدهم تومورها و فصل هجدهم دربارۀ انواع تب‌ها است و بالاخره در فصل ﺁخر به موضوع مورد علاقۀ خاص خود یعنی داروها می‌پردازد. این کتاب در سال ۹۸۱ ه.ق یعنی سال وفات شاه طهماسب به پایان رسیده و به احتمال زیاد ﺁخرین کتاب عمادّالدین نیز می‌باشد.

7- تفسیری بر قانون ابن سینا:

این کتاب خطّی در کتابخانۀ سردار جنگ در حیدرﺁباد وجود داشته و منسوب به عمادالدّین می‌باشد.

8- رسالۀ پادزهر مهره:

در این رساله از عمادالدّین اشاره به روش‌های مختلفی که برای تشخیص انواع اصلی پادزهر مهره از انواع تقلّبی ﺁن وجود دارد می‌پردازد و می‌گوید که این کار با توجّه به وزن، رنگ و سایر مشخّصات مادّۀ مزبور نیز امکان‌پذیر است.

به طور کل اوّلین رساله‌ای که درمورد زهر مهره نوشته شده است به قلم عمادالدّین است. او در این رساله نظر کلیّۀ نویسندگان، دانشمندان و داروسازان پیشین خود را دربارۀ این مادّه جمع‌ﺁوری نموده‌است.

9- رسالۀ چوب چینی:

بیخ چینی ساقۀ زیرزمینی عشبه که از گیاهان ﺁسیای شرقی است می‌باشد. قدیمی‌ترین، و بدون شک بهترین مطلبی که راجع به بیخ چینی نوشته شده است « رسالۀ چوب چینی » تألیف عمادالدّین است که بعداً مبنای استناد و نوشته‌های اطبّای دیگر نیز قرار گرفت.

انواع بیماری‌های مختلف از قبیل روماتیسم، طاسی سر و بواسیر را به وسیلۀ این دارو درمان شدنی می‌دانستند تاجائی که خود عماد‌الدّین اظهار تعجّب می‌کند که چطور ممکن است یک گیاه واحد تا این حد خواصّ درمانی متعدّد داشته باشد. سپس بابی در چگونگی تهیّۀ این دارو برای ﺁنکه خورده، ﺁشامیده و یا بخور داده شود ﺁمده است، و بالاخره مطالبی مفصّل دربارۀ حالت بیماری که باید این دارو را مصرف کند نوشته شده است.

10- رسالۀ افیونیه:

این کتاب برجسته دربارۀ استفاده و سوءاستفاده از تریاک است. مهم‌ترین رساله‌ای که در دورۀ صفویّه راجع به افیون نوشته شده است افیونیّۀ عماد‌الدّین است. این کتاب در زمان خود رواج زیادی داشت. مطالب و جزئیّات این کتاب مبنی بر تجربیّات شخصی نویسنده می‌باشد و از جنبه‌های مختلفی می‌توان ﺁن را مورد بررسی قرارداد.

این رساله پانزده باب دارد. سه باب اوّل دربارۀ افیون است درخصوص ماهیّت و طبیعت و خواصّ ﺁن و طرق امتحان ﺁن و نیز منافع و مضارّ مربوط به ﺁن. در این بخش‌ها در ماهیّت افیون از نظر سردی و گرمی و ﺁزمایش خلوص و اثر ﺁن در بدن شرحی مبسوط ﺁورده شده است. و در فصل چهارم هم دربارۀ مسمومیّت‌ها و مضرّت‌ها نکاتی برشمرده است. در باب پنجم وششم در بیان دلایل ایجاد نشئه و منشأ اعتیاد به افیون و منافع و مضرّت‌ها مطالبی ﺁمده است در فصل هفتم و هشتم مضرّت‌هایی که افیون به بدن می‌رساند و چگونگی دفع این مضرّت‌ها بحث‌هایی صورت گرفته است و بالاخره در فصل نهم به این بحث مهم می‌پردازد که معتادین چگونه می‌توانند خود را درمان کنند. به نظر عمادالدّین برای نیل به این مقصود سه راه وجود دارد: اوّل طولانی کردن فواصل استعمال، دوم تقلیل مرتّب میزان مصرف و روش سوم عمادالدّین جایگزین کردن مادّه کم ضررتر دیگری مثل بیخ چینی به جای تریاک است و نیز شراب را نیز ضمن تقبیح و مذمّت ﺁن در جایگزین کردن به جای تریاک برای ترک ﺁن با ذکر تجربیّات خود مفید می‌داند.

و بعد از این موضوع مورد بحث قرار گرفته است که ترک ناگهانی تریاک چه عوارضی دارد و این عوارض را چگونه می‌توان برطرف ساخت و در تأیید نظریّات خود به شرح حال یکی از شاهزادگان صفوی که معتاد به افیون بوده است می‌پردازد.

فصل ﺁخر کتاب بسیار مفصّل است و شامل نظریّات مختلفی است که یونانیان، اعراب اولیّه و معاصرین وی دربارۀ تریاک ابراز داشته‌اند و در مورد معاصرین به بهاءالدّوله اشاره می‌کند.


فایل های پیوست
نظرات

ثبت نظرات کاربران

نظر خود را وارد نمایید
* موارد ستاره دار الزامی است