یکی از پرسش های اصلی پژوهشگران طب سنتی ایران این است که آیا پیشکسوتان برجسته ای همچون رازی و ابن سینا، برای فراگیری دانش پزشکی و آموزش دادن فراگیران، به تشریح جسد مرده انسان می پرداخته اند؟

در هردو کتاب « قانون » ابن سینا و « الحاوی »  رازی برخی از نکات تشریحی را می یابیم که مجبور به پذیرفتن تسلط نویسندگان آن کتاب ها به دانش نظری و عملی تشریح می شویم و از سوی دیگر در همان کتاب ها و سایر منابع معتبر طب سنتی، بدیهیاتی از تشریح را می بینیم که در حد بسیار ابتدایی و حتی بدون حداقل مشاهده و تاملی نوشته شده اند . تحقیق و تفحص علمی فارغ از هرگونه سوگیری نامعقول و مبالغه ناشی از هیجان زدگی، هیچ گونه دلیل قطعی را ارائه نمی کنند که نشان دهد پیشکسوتان برجسته طب سنتی ایران اسلامی، به تشریح جسد مرده انسان به صورت رایج و به شکلی که امروزه در دانشکده های پزشکی انجام میشود، می پرداخته اند. بر اساس پژوهشها و مستندات موجود، به نظر می رسد که مبانی اصلی دانش تشریح اطبای سنتی ما عمدتاً از کتاب «تشریح الاموات» و اندکی هم از کتاب« تشریح الاحیاء » جالینوس  و کتاب های مشابه آنها تحصیل گردیده، پس از ممارست و تجربه، مطالبی به آنها افزوده شده است.

جایگاه کالبدشکافی در طب سنتی ایران

محمدبن زکریای رازی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا، سید اسماعیل جرجانى، علی بن عباس اهوازى و نظائرشان، آشنائی و تسلط به دانش کالبدشکافی را یکى از مقدمات اصلی پرداختن به حرفه پزشکى مى دانستند، زیرا هم خودشان بر این باور بودند و هم منابع معتبر طبی - همچون کتاب های جالینوس – که اکثرآموزش هایشان بر آنها استوار بود، بر این امر تاکید داشت . جالینوس در کتاب های خود تاکید می کند که پزشک باید تشریح همه بدن و تک تک اندام ها را بخوبى بشناسد . وى کتاب های اختصاصی کالبدشکافی داشته که در حدود قرن سوم هجرى (حدود 1100 سال پیش) به زبان عربی ترجمه شده و » مشهورترین آنها به نام « تشریح الأموات »در دسترس فراگیران دانش پزشکی قرارگرفته است .

رازى در کتاب« الحاوى »  بطور مستقیم، در بخش هاى مختلفی، مکرراً از آن نقل قول کرده و به آن استناد نموده است.اگر کتاب قانون را هم با اندکی تامل بخوانیم، به آسانی پی خواهیم برد که بسیاری از نکات تشریحی آن، بطور مستقیم یا غیرمستقیم، عیناً از کتاب های جالینوس نقل شده اند. البته برخی از محققین تاریخ پزشکی معتقدند که خود جالینوس، بخش استخوان شناسی تشریح را از مطالعه مستقیم اسکلت انسان بدست آورده و برای مطالعه عضلات، اعصاب، امعاء و احشاء و سایر اندام ها از تشریح میمون، خوک و گاو استفاده کرده، کتاب تشریحی را نگاشته که حدود 1200 سال به عنوان کتاب درسی پزشکان بوده، تا آنکه در سال 1542 میلادی، پزشکی به نام Andre Vesale کتاب خود را منتشر نمود و اشتباهات جالینوس و اطبای گذشته را توضیح داد .جالب است که دامنه این تفکر -یعنی نقد آراء جالینوس و مطرح کردن اشتباهات وی - با گذشت زمان، هرچه بیشتر عمق و گسترش یافت و به نقد آراء دانشمندانی رسید که با استناد به تالیفات جالینوس، کتاب های خود را نگاشته بودند . به عنوان مثال ، مولفین غربی یکی از منابع انگلیسی زبان معتبر پزشکی نوین درباره اظهارنظرهای ابن سینا میگوید:

Avicenna … his notes on anatomy and physiology of genital tract are full of error

به هرحال، اگر کتابهای طب سنتی نگاشته شده در فاصله زمانی رازی و ابن سینا تا دوره معاصر را مطالعه کنیم، بدون هیچگونه تکلفی خواهیم دید که مطالب مربوط به تشریح، از کتابی به کتاب دیگر و از نسلی به نسل بعد، تقریباً بصورت رونویسی منتقل شده و اگر هنگام نقل مطالب، لغزش ها یا غفلت هایی پدید نیامده باشد، موضوع تازه یا نکته باارزشی که به تکامل علم تشریح کمک کرده و پیشینیان آن را نیافته باشند، به ندرت دیده می شود در همین رابطه، خالی از لطف نیست که بدانیم آخرین چاپ تعدادی ا ز کتاب های طب سنتی که به وسیله برخی از دانشگاههای مشهور کشور منتشر شده، دربرگیرنده مطالبی – از جمله نکات مربوط به علم تشریح - هستند که کاملاً مغایر با بدیهیات علمی میباشند، مثل تشکیل شدن قلب از سه بطن و دو دهلیز با وجود یک مجرای طبیعی بین دو بطن و ... و از زمان جالینوس تا کنون بدون هیچ تجدید نظری در کتاب های طب سنتی تکرار شده، مورد دفاع هم قرار می گیرند. به عنوان مثال ، در جدیدترین ترجمه کتاب قانون ابن سینا که مترجم محترم آن، طبیب نبوده اما در ادبیات عرب و برگردان به تشریح، از فارسی، زحمات قابل تقدیری کشیده، آمده است: « تشریح از موضوعات تجربی علم طب است که بسیاری از طبیبان آنرا به کالبدشکافان موکول نموده اند» و «شارح بزرگ قانون علامه قطب الدین شیرازی از شرح مباحث تشریح، صرف نظر نموده».«اما از آنجا که تشریح، بیشترین مطلب را در فن اول قانون به خود اختصاص داده، لازم است درباره تشریح اعضای بدن در گذشته و تفاوت آن با تشریح جدید و ریشه بروز اختلافات در آن توضیح دهیم. »

 ایشان در ادامه افزوده اند : «تشریح علمی است که بر اساس تجربه و مشاهده بدست می آید، لذا هرگونه تغییر و تحول در آن امری طبیعی است که طبیبان بزرگی چون جالینوس و ابن سینا نیز به مشاهدات شخصی و عینی توصیه نموده اند که مستلزم قول به تغییرپذیری در آن می باشد، یعنی چیزی قطعی در آن نیست و حقیقت آن را مشاهدات کالبدشکافان تعیین می کنند»و «بر همین مبنا آملی شارح قانون نیز که به شرح مبحث تشریح پرداخته در پاره ای از مباحث می گوید: به رای پزشکان کالبدشکاف، باید اعتماد نمود ، یعنی آنچه که کالبد شکافان، مستند بر مشاهدات عینی خود بیان می کنند، مورد پذیرش می باشد. بنابراین با فرض بطلان پاره ای از نظرات گذشتگان در زمینه تشریح، باز از ارزش کار ایشان در تمامیت طب طبیعی کاسته نمیشود و اعتبار آن مورد سوال قرار نمیگیرد».

پاسخی که بر اساس« خیر الکلام ما قل و دل »  داده می شود این است که اگر ایشان و هرکسی که از وی نقل قول شده، درس تشریح را بر روی جسد انسان گذرانده بودند، این اظهارات را به گونه دیگری بیان می کردند تا برای پزشکان و دانش آموختگان در دانشکده های پزشکی پذیرفته شود.

چند نمونه از مباحث کالبدشکافی منابع طب سنتی:

الف – برخی از اظهارات محمدبن زکریای رازی درباره تشریح دستگاه عصبی مرکزی و محیطی :

  1. مغز، از دو نیمکره تشکیل شده و داراى مرزى است که به وسیله آن به دو بخش، تقسیم مى شود. بطور کلى، هر یک از بطن ها و بخشهاى داخلى مغز، از دو نیمه کاملاً قرینه درست شده اند و بى گمان سراسر نخاع هم از دو بخش کاملاً قرینه درست شده است.
  2. منشأ اعصاب اندام هاى چهره از مغز است.
  3. بخش پایینى آخرین عصبى که از گردن سرچشمه مى گیر د، به سوى هر دو انگشت چهارم و پنجم و نیمه انگشت میانى رفته، در پوست آن ها گسترش مى یابد.
  4. در هر یک از مهره هاى گردنى، یک فرو رفتگى هست که از پیوستن آن با فرورفتگى مهره پس از خود، سوراخى براى بیرون آمدن عصب درست مى شود و در این مهر ه ها، فرورفتگى مهره بالایى، برابر فرورفتگى مهره پایینى است. اما در مهره هاى پشتى، بطور کلى، فرورفتگى مهره بالایى، بزرگتر از فرورفتگى مهره پایینى است، در حالى که در مهره هاى کمرى، تمام فرورفتگى که محل عبور عصب است، در مهره بالایى جاى دارد. از همین رو چنان چه یکى از مهره هاى گردنى جابجا شوند، عصبى که هم سو با بیرون زدگى مهره مى باشد، تحت کشش قرار گرفته، در آن، تاخوردگى پیدا مى شود و در همان سو، فلج اندام پدید مى آید

 

ب – اظهار نظر رازی درباره چند نکته تشریحی یا مرتبط با تشریح

برخى از علل آسیب دیدن یا قطع شدن صدا

آسیب دیدن عصب راجعه :در متن عربى کتاب آمده است : العصب الراجع الى فوق یعنی عصبى که به سوى بالا برمى گردد -که منظور از آن Recurrent Laryngeal Nerve مى باشد- چنانچه این عصب قطع شود، صداى شخص هم قطع شده، اما اگر در اثر آسیب دیدن، صداى شخص قطع شود ولى آن آسیب، قابل درمان باشد، با درمان مناسب و به موقع، صداى شخص، بار دیگر به حالت طبیعى خود باز مى گردد . در برخى از موارد هنگام عمل جرّاحى خنازیر، یکى از دو رشته عصب راجعه، قطع میشود ... روی هم رفته اگر به عصب که به عضلات حنجره مى رسد، آسیبى برسد، بستگى به شدت آن آسیب، ممکن است صداى شخص، ضعیف شده یا قطع شود.

قطع شدن کامل زبان کوچک.

هرگونه آسیبى که به حنجره یا عضلات آن، عضلات تنفّسى، ناى، شُش ها و یا عصب مجاور آئورت، رسیده باشد.

برخى از آسیب هاى مغزى.

آسیب دیدن سقف کام به علّت ترشّحات بیش از اندازه و ناهنجار قسمت فوقانى دستگاه تنفّس.

آماس حاد اندام هاى تولید کننده صوت.

زخم هاى شُشى یا برخى از بیمار ىهاى سینه و شُش ها که همراه با زخم هستند.

تجمع ترشّحات چرکین در فضاى سینه

.

برخى از علل آسیب دیدن یا ازبین رفتن حس چشائى

آسیب دیدن رویشگاه عصب چشایى در مغز.

آسیب دیدن خود عصب چشائى در طول مسیرى که به زبان مى رسد.

آسیب دیدن ماهیچه هاى زبان.

آسیب دیدن غشاى پوششى ماهیچه هاى زبان.

اختلال مزاج عمومى بدن (بیماریهای سیستمیک)

 

دستگاه ادراری

بر روى دهانه مثانه، ماهیچه ای هست که از نظر ساختار، از دو لایه درونى و لایه بیرونى تشکیل شده است . این ماهیچه که بر گرداگرد دهانه خروجى مثانه قرار دارد، عملش ارادى است و وظیفه اش، جلوگیرى از دفع ادرار است، هنگامى که شخص، با اراده خود آن را شُل مى کند، ماهیچه هاى جدار شکم بر روى مثانه فشار آورده به کمک طبیعت مثانه، ادرار خارج مى شود.

گردن مثانه در مردها داراى سه خمیدگى است اما در زن ها داراى یک خمیدگى است.

گردن مثانه در دختربچه ها کوتاه و گشاد است و ادرارشان معمولاً رقیق تر از ادرار پسربچه هاست.

ج – اظهار نظر شیخ الرئیس ابو علی سینا درباره تشریح

اعصاب مغزی

در جلد اول کتاب قانون، آمده است که از مغز، هفت زوج عصب به شرح زیر خارج می شوند:

منشأ زوج اول از بخش عمقی دو بطن قدامی مغز و از کنار دو زائده شبیه نوک های پستان است که حس بویایی را تامین می کنند. این زوج عصب، ستبر و مجوف هستند. عصب سمت راست به سوی چپ و عصب سمت چپ به سوی راست می رود تا اینکه در نقطه ای به همدیگر می رسند و محل تقاطع آنها بصورت صلیب است. از این نقطه به بعد، عصب سمت راستی به کره راست چشم و عصب سمت چپی به کره چپ می رود. هر عصب پس از ورود به داخل کره چشم، دهانه اش بازشده، به گونه ای گسترش می یابد که مایع زجاجیه را در بر می گیرد .

ابن سینا در ادامه تشریح اعصاب مغزی، زوج دوم را به گونه ای توصیف می کند که شامل زوج سوم هم می شود. اما در توصیف عصب سوم آورده است : این عصب، در ابتدا به مقدار کم با زوج چهارم در هم می آمیزد و به چهار شاخه منشعب می شود:

شاخه اول از گردن پائین می آید، از حجاب (دیافراگم) میگذرد و در احشاء منتشر میشود.

شاخه دوم از استخوان گیجگاهی سر بر آورده، بعد از جدا شدن از گیجگاه به یکی از رشته های عصب زوج پنجم می پیوندد.

شاخه سوم به سوی اندام های جلوی صورت می رود.

شاخه چهارم پس از عبور از سوراخ استخوان فک فوقانی، به زبان می رسد و در لایه سطحی زبان گسترش یافته، حس چشائی را تامین می کند و در ادامه به دندان های پایینی، لثه های پا یینی و لب پائینی منتهی می شود.

با توجه به توصیف های فوق، می توان تشریح چهار عصب مغزی باقیمانده را حدس زد.

یادآور می شوم که ادغام اعصاب 12 گانه مغزی در 7 زوج برای کاشف آن (به احتمال زیاد جالینوس یا پیشکسوتان وی )، تنها می تواند ارزش تاریخی و موزه ای داشته، ولی برای دانش پژوه و حتی دانش آموز امروزی، ارزش کاربردی ندارد.

لازم به ذکر است که حکیم محمد ارزانی در کتاب خود که آن را سیصد و اندی سال پیش نگاشته، آورده است: «عصب دو است، نوعی از دماغ رسته است و آن هفت زوج است که حواس ظاهر و باطن و حرکت همه اعضای عالی که سر و گردن است از وی حاصل می شود، مگر جلد روی که در وی تصرف اعصاب نخاعی است .»

توجه فرمایید که به نظر حکیم ارزانی ، حس و حرکت پوست چهره از اعصاب نخاعی است و مردود بودن این نظر، از بدیهیات دانش پزشکی است.

البته حکیم محمدحسین عقیلی خراسانی هم در کتاب خلاصة الحکمة اعصاب مغزی را هفت عدد و تقریباً به همان توصیف ابن سینا معرفی کرده است .

در همین رابطه، یکی از مترجمین قانون ابن سینا آورده است :

«پاره ای از اختلافات در تشریح به مشاهده و کالبدشکافی برنمی گردد، بلکه منشا اختلاف آراء در نوع تفسیر و گزارش از مشاهده می باشد . از جمله این اختلافات، اختلاف نظر در مورد ازواج مغزی است که کالبدشکافان گذشته هفت زوج فرض نموده اند و شیخ الرئیس نیز در کتاب قانون آنرا بیان نموده است و امروزه دوازده زوج می دانند . اختلافی که درباره زوج های عصب مغزی بیان کردیم، در بسیاری از مباحث تشریح وجود دارد که روشن شدن آن نیاز به بررسی و تتبع در این زمینه دارد.»

د – اظهارت ابن سینا درباره تشریح بخش هایی از چشم

1_درباره شبکیه: عامل اصلی نیروی بینایی چشمها به وسیله دو رشته عصب مجوف تامین می شود. هر یک از این دو رشته عصب هنگامی که وارد کره چشم می شود، از همان بخش انتهایی خود که به داخل چشم رسیده، گسترش یافته به سوی جلو پیشرفت می کند. با توجه به اینکه شبکیه چشم همچون دام گسترده ای است که به سوی عدسی کشیده شده و مثل این است که دام در حال شکار صید می باشد، نام آنرا شبکیه گذاشته اند. توضیح اینکه اولا واژه شبکیه از کلمه عربی شبک به معنی دام گرفته شده و ثانیا شبکیه از ابتدای شروع تا انتهای گسترش یافته اش به دام توری شکلی تشبیه شده که به طنابی – یعنی عصب بینائی – متصل است و به سوی طعمه ای که منظور از آن عدسی است گسترده شده و این تشبیه، جالب و قابل تحسین است.

2_ درباره عدسی چشم (جلیدیه): عدسی چشم مانند دانه تگرگ شفاف و گردی است که ضخامت آن در وسط، بیشتر و در محیط به حداقل می رسد. انحنای قسمت خلفی عدسی چشم نسبت به قسمت قدامی آن اندکی کمتر است و این حالت و ویژگیها برای فراگیری هر چه بهتر اشیاء مشاهده شده می باشد.

3_ درباره زجاجیه : مایع زجاجیه همچون آبگینه ذوب شده شفافی است که اندکی به سرخی گرایش دارد، زیرا منشا آن از خون است.

4_ تشریح پلک فوقانی چشم: پلک بالائی چشم (از خارج به داخل) از لایه های زیر تشکیل شده است:

الف- پوست

ب- یک لایه غشاء (خارجی)

ج- لایه چرب (پی)

د- ماهیچه

ه- یک لایه غشاء (داخلی)

لازم به یادآوری است که محمدبن زکریای رازی هم جلد دوم کتاب خود - یعنی الحاوی - را به چشم پزشکی اختصاص داده و دربرگیرنده مطالب مهمی بویژه در ارتباط با تشریح می باشد؛ مطالب فوق برای خواننده محترم به ویژه در هر سطح از تحصیلات پزشکی باشد، اعجاب انگیز، تحسین برانگیز و باارزش هستند.

ه – نظر ابن سینا درباره تشریح قلب

قلب دارای سه بطن است، دوبطن بزرگ و بطنی که به بطن »میانه » می ماند، این بطن همچون انبار غذایی است که قلب از آن تغذیه می کند. همچنین قلب دارای دو زائده است ، همچون دوگوش که بر دو دهانه ورودی خون و نسیم به قلب هستند و ساختار عصبی دارند.

مطالب فوق مستقیماً از نسخه قدیمی عربی ترجمه شده که : برخی از جمله های مهم آن عبارتند:«فی تشریح القلب ... و  فیه ثلاثة بطون، بطنان کبیران و بطن کالوسط ... و له زائدتان علی فوهتی مدخل الدم و النسیم الی القلب کالاذنین عصبیتان یکونان منقبضتین مسترخیتین مادام القلب منقبضاً، فاذا انبسط، توترتا و اعانتا علی حصر ما یحتوی علیه الی داخل »

البته شرفکندی، در ترجمه خود چنین آورده است: «در قلب سه  بطن موجود است، دو بطن نسبتاً بزرگند و بطنی که به بطن میانه می نماید تا این بطن وسطی انبار غذای قلب باشد، غذایی پرمایه و پر نیرو که با گوهر قلب و با معدن روان که از خون لطیف ایجاد می شود هماهنگ و هم گوهر است و تا این بطن وسطی علاوه بر مخزن بودن برای غذای قلب مجرایی باشد میان دو بطن قلب نسبتاً بزرگ . قلب دو زائده دارد که به دو گوش می مانند، این دو زائده گوش مانند بر دو دهانه در ورودی خون و نسیم که به قلب می آیند قرا دارند، این دو زائده پی آلودند و تا وقتی که قلب در انقباض است، دو زائده چین خورده اند و سست شده اند»

و – نظر علی بن عباس اهوازی در باره تشریح قلب

 قلب دارای دو بطن است، یکی سمت راست و دیگری در سمت چپ. بین بطن راست و چپ، منفذی هست که برخی آن را بطن  سوم نامیده اند، در حالی که چنین نیست .

ز – نظر حکیم ارزانی درباره تشریح قلب

 قلب؛ آن را دل گویند و وی عضوی است مرکب از گوشت و عصب و غشاء و غضروف. غضروفهای او قویتر از دیگر غضروفها هستند. دل دو بطن دارد : یکی جانب راست، دوم جانب چپ . اما بطن ایمن، مملو است از خون کثیر و روح قلیل و نسبت به بطن ایسر فراختر است. در بطن ایسر، روح بسیار است و خون اندک، اما خون بطن یمین غلیظ تر است، بهر آنکه گوشت دل صلب است و غذای وی غلیظ تر باید و خون بطن ایسر رقیق تر است جهت آنکه با روح آمیخته است، و گوشت بطن ایمن لطیف تر است بهر آنکه خون غلیظ تر از وی به آسانی برون تواند شد و گوشت بطن ایسر غلیظ تر است و صلب تر بهر آنکه خون وی گرمتر و رقیق تر است و با روح آمیخته. مابین البطنین، تجویف است و هر دو بطن اندر این تجویف گشاده است، پس گویا جمله سه تجویف است.

ح – نظر حکیم محمدحسین عقیلی خراسانی درباره تشریح قلب

در کتاب میزان الحکمة که اخیراً به همت یکی از دانشگاه های کشور چاپ و منتشر شده، ضمن نقل کردن مطالب کتاب قانون، چنین آورده است: «و میان هر دو بطن مجرایی است برای رسیدن خون از بطن ایمن به ایسر و روح از بطن ایسر به ایمن، زیرا که محل تولید روح،بطن ایسر است و اندک خونی که در بطن ایسر است برای حمل و مرکبیت روح آن است در ادامه این بحث درباره عمل دو گوش قلب (دو دهلیز قلب) آمده است :هرگاه قلب (یعنی هردو بطن ) منقبض گردد، آن هردو (یعنی هردو دهلیز) نیز منقبض گردند و چون منبسط شود،. منبسط گردند.

در اینجا هم یکی از مترجمین قانون ابن سینا آورده است:

به نظر ابن سینا در قلب سه بطن وجود دارد، دو بطن بزرگ و بطنی متوسط گونه تا برای قلب ذخیره غذایی باشدکه از آن تغذیه مینماید. در حالی که ابن نفیس در شرح قانون، این نظر ابن سینا را گمانی نادرست به شمار آورده و گفته است که غذای قلب از خونی تامین می شود که در رگ های پراکنده در جرم قلب (بافت قلب) جریان دارد.

 

بحث:

دستاوردهای علمی پیشینیان هرکشور در صورتی که به نام پدیدآورندگانشان ثبت شده باشد، سرمایه عظیمی است که از پشتوانه مالی و ذخایر ارزی هم، ارزشمندتراست و هر ملتی که از این ذخایر علمی بیشتر داشته باشد در سهم خواهی از جایگاه برتر در جهان امروز مقتدرتر است . پرواضح است که همان گونه که قطعات کوزه های گلی و خشتی و سرامیکی در تخت جمشید شهر سوخته یا تپه حصار یک میراث ملی است، اگرچه ممکن است همه قطعات شیئی قدیمی پیدا نشود یا قسمتی از اقلام موجود دچار استهلاک مشمول زمان شده باشد، آثار علمی هم ازنظر ارزشی نه تنها کم ارزش تر نیستند، بلکه گرانبهاتر هم می باشند. بی شک این کشور با توجه به وسعت و بزرگی آن و وجود امپراطوریهای قدرتمند و منابع عظیم انسانی همیشه مورد هجوم و طمع بیگانگان بوده است، ولی خوشبختانه هیچگاه چراغ روشن علم دانشمندان این مرز و بوم به خاموشی نگراییده است.

یکی از نکات مهم در مورد کالبد شکافی مرتبط با طب سنتی، برداشت نادرست مترجمین و مستنسخین از اصل کتاب یا کتابهای قبلی است، اگر چه در وهله اول ممکن است اشتباهی کوچک باشد ، ولی به تعداد تکرار، ترجمه یا استنساخ و دور شدن از اصل کتاب، اشتباه بزرگتر و بزرگتر شده است .موضوع کالبدشکافی که در متون طب سنتی آمده استهمچون سایر موضوع های آن رشته طبی – نیاز به بازنگری و مقایسه تطبیقی با دانش نوین پزشکی دارد . این بازنگری جز با پذیرفتن واقعیت ها و تسلیم در برابر منطق سلیم، ثمره قابل قبولی نداشته، هرگونه کوشش برای اثبات صحت یا توجیه لغزشها و اشتباهات مرتبط با علم تشریح که در متون طب سنتی آمده اند، نتیجه ای برای دانش پژوه معاصر، جز افزایش فاصله با علوم پیشینیان به بار نخواهد آورد. در همین رابطه باید توجه داشت که اگر مترجمین کتاب قانون و نویسندگان کتابهایی همچون طب اکبری و میزان الحکمة و مترجمین آنها فقط یک دوره کامل تشریح را با دانشجویان در دانشکده های پزشکی میگذراندند، قطعاً اظهارات دیگری ارائه می کردند و برای هفت زوج بودن اعصاب مغزی یا سه حفره ای بودن قلب، این همه زحمت تکلف و توجیه را متحمل نمی شدند. به امید آنکه بازخوانی و شرح منابع پربار طب سنتی توسط متخصصین مربوطه نگاشته شود و گمشده های طب جدید از آنها استخراج گردد.

منبع: دکتر سید محمود طباطبایی، دکترعبدالجلیل کلانتر هرمزی، پژوهش در پزشکی (مجله پژوهشی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید بهشتی)، دوره 34 ، شماره 2، تابستان 1389 ، صفحات 79 تا 85

فایل های پیوست
نظرات

ثبت نظرات کاربران

نظر خود را وارد نمایید
* موارد ستاره دار الزامی است